كلمه ي ثنا به معناي مدح وستايش خداوند مي باشد.همچنين اين لغت تخلص قاؤم مقام فرا هاني مي باشد.
داستان
روزي بود وروزگاري. سنگ پشتي وكژدمي دوستان صميمي بودند.روزي دروطن آنان انسانها
شروع به ساختمان سازي كردند وآنان نيز براي زندگاني بگريختند.
مقداري كه رفتندبه رودي رسيدند.سنگ پشت تابه دوستش نگريد چهروي را پريشان يافت واز دو پرسيد:«چرا غمگيني؟»كژدم گفت:«زيرانمي توانم از رود عبور كنم.»سنگ پشت براي دلداري گفت:« خوب بر سنگ من بنشين.»
كمي كه از مسيررود راپيمودند،سنگ پشت صدايي را بشنيد وحس كردچيز تيزي برپشتش كشيده مي شود.باصوتي بلند گفت:«چه مي كني كژدم؟»كژدم به سرعت پاسخ داد::«چيزي نيست،دارم مي بينم كه كجاي پشتت را مي توان نيش زد!»سنگ پشت از سخن وي رنجور شد وگفت:«من جان تورا نجات دادم وتو حال بركشتي من راهت رامپيمايي.اين خيانت راچرامي كني؟»عقرب پاسخ داد:«اين اقتضاي طبيعت من است.»سنگ پشت گفت:« اين تقصير من است كه از ميان اين همه پيمبر جرجيس را يا فتم.حال كه اقتضاي طبيعت تو مردم آزاري است،نيكي به توظلم به ديگران است.»
پس ازروي آب به درون آب رفت وكژ دم را غرق كرد.
قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب
برچسب:
نویسنده: مهدي مطهري